نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 اقتصاد، دانشکده اقتصاد و علوم اجتماعی، دانشگاه بوعلی سینا، همدان، ایران

2 اقتصاد، دانشکده علوم اجتماعی و اقتصادی، دانشگاه الزهرا، تهران، ایران.

چکیده

رشد اقتصادی موضوع مهمی است که تمرکز بسیاری از اقتصاددانان را به خود مشغول داشته است. با مدل رشد سولو (1956) مشخص شد که افزایش نرخ پس‌انداز تنها در سطح بر رشد اقتصادی اثرگذار است و عامل مهم، پسماند حاصل از مدل ارائه شده است. پس از آن اقتصاددانان به تجزیه و تحلیل عامل پسماند به منظور شناسایی عوامل موثر بر آن پرداختندمطالعات صورت گرفته بر اثرگذاری عواملی چون سرمایه انسانی، تحقیق و توسعه و نوآوری در عامل پسماند بر رشد پایدار تاکید دارد. به عبارت دیگر، انتظار بر آن است که افزایش هریک از عوامل یاد شده اثر قابل توجهی بر رشد اقتصادی داشته باشد. نکته‌ای که در ارتباط با کشورهای درحال‌توسعه در موضوع رشد اقتصادی وجود دارد آن است که به رغم افزایش در هریک از عوامل یاد شده رشد اقتصادی در این کشورها به میزان مطلوب نرسیده و بعضا رشد منفی نیز تجربه شده است. نکته‌ای که در این خصوص باید در نظر داشت آن است که اثرگذاری سیاست‌های سمت عرضه شامل سرمایه انسانی، تحقیق و توسعه، نوآوری و کارآفرینی تنها یک لبه قیچی سیاست‌های دولت را تشکیل می‌دهند. لبه دیگر این قیچی سیاست‌های سمت تقاضا شامل سیاست‌های پولی، مالی، ارزی و تجاری است. عدم هماهنگی بین این دو لبه قیچی به عدم کارایی سیاست‌های اجرا شده خواهد انجامید. ازاین‌روی، بررسی میزان اثرگذاری سیاست‌هایی که منجر به افزایش عامل پسماند رشد سولو می‌شود منوط به اثر هماهنگ سیاست‌های سمت تقاضا خواهد بود. سیاست پولی از جمله مهمترین سیاست‌های سمت عرضه است که توسط بانک مرکزی اعمال می‌شود. بنابر ماده 10 قانون پولی و بانکی جمهوری اسلامی ایران در بند الف بانک مرکزی «مسئول تنظیم و اجرای سیاست پولی و اعتباری، بر اساس سیاست کلی اقتصادی کشور» شناخته شده است و در بند ب هدف آن «حفظ ارزش پول و موازنه پرداخت‌ها و تسهیل مبادلات بازرگانی و کمک به رشد اقتصادی کشور» عنوان شده است. لذا، سیاست پولی در ایران باید همسو با سایر سیاست‌هایی باشد که توسط دولت به منظور بهبود رشد اقتصادی اتخاذ می‌شود. ازسوی‌دیگر، در سال‌های اخیر اقتصاد دانش تبدیل به موضوع مهمی در اقتصاد جهانی شده است. در جهان کنونی نقش کشورها در اقتصاد جهانی به تولید و کاربست دانش در آن‌ها وابسته است. کشوری که نخست، در تولید دانش نقش داشته باشد و دیگر، دانش نهاده مهمی در فرآیند تولید در آن کشور محسوب شود در توزیع قدرت جهانی سهمی خواهد داشت. همانطورکه مالپاس(2004) عنوان می‌کند، آن‌هایی که بهترین فناوری، پیشرفته‌ترین سیستم‌های ارتباطی و تسلیحاتی، توسعه‌یافته‌ترین علم پزشکی و ابزار جمع‌آوری اطلاعات با بیشترین جزئیات در مورد رقبا را در اختیار دارند در زمره قدرتمندترین جوامع محسوب می‌شوند. در این صورت، بهبود اقتصاد دانش بنیان نوید بخش افزایش سهم کشورها در اقتصاد جهانی است. این امر زمانی تحقق خواهد یافت که سیاست‌های سمت عرضه و تقاضا در یک راستا و در جهت تقویت یکدیگر عمل کنند. لذا، بررسی آنکه سیاست‌های بانک مرکزی و دولت در راستای گسترش اقتصاد دانش‌بنیان بوده یا خیر واجد اهمیت است. ازاین‌روی، در این مطالعه تلاش شده است اثر سیاست پولی بر تولید ناخالص داخلی ایران از کانال نوآوری، به عنوان یکی از مهمترین شاخص‌های اقتصاد دانش بنیان، موردبررسی قرار گیرد. به‌عبارت‌دیگر، سیاست پولی بانک مرکزی درصورتی‌که در راستای گسترش اقتصاد دانش‌بنیان باشد باید از کانال نوآوری بر GDP اثر مثبتی بر جای بگذارد. به منظور بررسی اثر سیاست پولی بانک مرکزی در بازه زمانی 1357 تا 1395 از سیستم معادلات همزمان استفاده شده است. متغیرهای موجود در معادله تولید عبارتند از نیروی کار، سرمایه و نوآوری. در معادله نوآوری متغیرهای مستقل عبارتند از شدت سرمایه، تولید ناخالص داخلی، سرمایه انسانی و شاخص سیاست پولی. نتیجه این مطالعه نشان می‌دهد اثر سیاست پولی با شاخص حجم پول و نرخ سود اعتبارت پرداختی بر نوآوری در ایران منفی و معنادار بوده است. این در حالی است که اثر نوآوری بر تولید ناخالص داخلی مثبت و معنادار بوده است. در نتیجه، سیاست پولی در بازه موردبررسی اثر منفی بر GDP از کانال نوآوری داشته است. لذا، سیاست‌های سمت عرضه و تقاضای دولت در بازه زمانی مورد مطالعه هماهنگ و در جهت گسترش اقتصاد دانش بنیان اعمال نشده‌اند.

کلیدواژه‌ها

موضوعات

عنوان مقاله [English]

The Impact of Monetary Policy on the GDP of Iran through Innovation Channel

نویسندگان [English]

  • Vahid Omidi 1
  • Abolfazl Shahabadi 2

1 Economics, Economics and Social sciences, Bu-Ali Sina, Hamedan, Iran.

2 Professor, Faculty of Social Sciences and Economics, Alzahra University, Tehran, Iran.

چکیده [English]

Nowadays, economic growth is considered an engaging subject among economists. After Solow (1956), economists understand that increase in the saving rate does not have an effect on the growth rate, and the so-called Solow residual is an important factor instead. Hence economists tried to unfold the elements of the residual box. Subsequent studies emphasized the role of human capital, research and development (R&D), and innovation in economic growth. An increase in the growth rate is expected if any of these factors increase. However, it remains unexplained why in developing countries increase in each of these variables does not lead to economic growth acceleration? And in some cases, negative economic growth rates have occurred. It should be noted that the government’s supply-side policies, like human capital, research & development, innovation, and entrepreneurship, are just one edge of the scissors. The other edge is demand-side policies, like monetary, fiscal, tariffs, and exchange policies. The asymmetry between these two edges is a source of inefficiency in applied policies. So, how much supply-side policies affect Solow’s residuals depends on the symmetry between supply and demand-side policies. Monetary policy is an important policy that the central bank implies. Per Article 10 of the Monetary and Banking Act of the Islamic Republic of Iran, the central bank is responsible for setting and run the monetary and financial policies based on the orientation of the general policies. Moreover, the organization's main objectives are monetary stability, the balance of payments, ease of trade, and support for economic growth. Thus, Iran's monetary policies should be adjusted to other policies implemented by the government for stimulating economic growth. Also, the knowledge-based economy becomes an important issue in recent years. Nowadays, countries’ roles in the world economy depend on their part in producing and implementing knowledge in the producing process. A country that at first produce and then uses the knowledge as a factor of production can find a more substantial part in the world economy. Based on Malpas (2004), those countries with the best technologies, high-tech communication devices, and weapons, the most developed medical and data collection instruments compared to their opponents are among the most powerful countries. In that case, development in a knowledge-based economy is hope for more participation in the world economy. To do this, governments should implement supply and demand-side policies coordinately. Therefore, it is necessary to investigate whether or not fiscal and monetary policies are aligned to extend the knowledge-based economy. To do so, in this paper, we tried to investigate the effect of monetary policy through the innovation’s channel, as one of the notable indexes of the knowledge-based economy, on the GDP of Iran. If the positive impact of monetary policy on GDP through the innovation’s channel is expected, the positive sign of that policy on innovation should be seen. To investigate this policy’s effect, the simultaneous equation method was used during the period 1978-2016. Labor force, capital, and innovation are used in the GDP equation, and the intensity of capital, GDP, human capital, and the monetary policy index is used in the innovation equation. The results show that monetary policy with money stock as a proxy had a negative and significant effect on Innovation in Iran. However, the influence of Innovation on GDP was positive and significant. Therefore, the monetary policy harmed GDP through the Innovation channel.

کلیدواژه‌ها [English]

  • innovation
  • Knowledge-Based Economy
  • Monetary policy
  • Central Bank